محمد قنبرى
137
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
گردد ، نه در محتوايشان ، زيرا محتوايى جز طريقيت ندارند . سنجشها و نقدهاى به انجام رسيده يا ممكن در هر يك نسبت به ديگرى فقط به لحاظ تعيين ارزش طريقيت هر كدام است . اجتهاد نقدى به مثابهء يكى از چند طريق ممكن استنباطى ، محصول نقد دو عقل نظرى و عملى و نقد دو مسلك اصولى و اخبارى و تحقيق در اصول متلقاة از نصوص دينى است . در پرتو اين نقدها و تحقيقها ، اجتهاد نقدى در هالهاى از عناصر و مختصات منطقى و عقلى و شرعى نمايان مىشود . و به ديگر سخن پس از آن كه دستگاه دو عقل نظرى و عملى در راستاى فشارها و تراشها و بيزشهاى نقادى قرار گرفت و صور و عناصر آنها به قدر ميسور شناسايى شد و شكل يافت و از ديگر امور جدا گرديد و پس از آن كه مختصات و عناصر دو طريق اصولى و اخبارى نيز به تفسير و نقد گرفته شدند و سرانجام از آن پس كه اصول متلقاة و دريافت شده از معصومين عليهم السلام به اندازهء ميسور تفسير گرديدند ، منطقاً ماهيت طريق جديد اجتهادى به سان محصول نقدها و تفسيرها ايجاب مىگردد . اين طريق از آنرو كه محصول چنين نقد و تفسيرى است ، با نگرشى جامعتر و دقيقتر و تجهيزات بيشتر و نيرومندتر ، در ميدان اجتهاد و فقاهت و تفسير گام مىنهد . مزيت اين طريق و هماهنگى بيشتر و بهتر آن با منابع اجتهاد و اصول تعليم شده از طرف ائمه عليهم السلام و قدرت پاسخگويى فزونترش در برابر رويدادهاى علمى امورى مىباشند كه پس از پرداخت و آنگاه تطيبق آن بر فقه و حديث آشكار مىشود . از اينرو سخن از خصلتها و مزيتهاى آن در مقايسه با مسلكهاى ديگر اجتهادى به مرحله پس از نقد ساير طرق و پرداخت اين طريق واگذار مىگردد . رابطهء شرح و اجتهاد شرح به عنوان عمل اكتشاف علمى متون ، كارى است اجتهادى ، و اجتهاد به عنوان كار اكتشافى براى استنباط احكام مراحلى دارد و مهمترين مرحلهء اجتهاد فقهى